دلیل بازداشت نشدن موسوی نه انفعال نظام است ، نه مصلحت سنجی است ، نه امید به بازگشت موسوی . بلکه واقعیت ماجرا این است که « الگویی که نظام اسلامی در مواجهه با موسوی و همپیمانانش برگزید، دقیقاً منطبق بر سیره حضرت امام است، حضرت امام جهت برخورد با خاطیانی که ضرر استراتژیک هم برای نظام داشتند به افکار عمومی توجه میکرد. نه اینکه خطای افراد را عرفی میدید، بلکه بیداری عمومی و روشن شدن حقایق را مقدم بر برخورد میدانست، به همین خاطر بود که از سال 1364 تا اوایل 1368 با منتظری مدارا کرد، به همین دلیل بود که بیش از 15 ماه بنیصدر را تحمل کرد.»
این است بار دیگر به ماجرای بنی صدر اشاره کرده و نوشته است : « تحمل بنیصدر آنقدر برای یاران امام گران تمام میشد که مقام معظم رهبری و آقایان هاشمی،بهشتی و موسوی اردبیلی نامههای گلایهآمیز به امام مینوشتند. اما امام صبر مینمود. تا آنجا صبر کرد که از 11 میلیون رأیدهنده،یک نفر برای دفاع از بنیصدر در تیرماه 1360 به میدان نیامد و همه رأیدهندگان به وی،بر صراط امام ماندند.»
نویسنده یادداشت در ادامه استدلال هایش این بار به نتایج بازداشت نشدن فوری موسوی پرداخته و نوشته است : « درخصوص آقای موسوی وضع به همین صورت است. اگر در روز 23 خرداد که موسوی اولین بیانیه خود را صادر کرد و انتخابات را خمیهشببازی دولت و صدا و سیما خواند و مردم را به خیابان فراخواند، دستگیر و زندانی میشد، ریزش فعلی اتفاق افتاده بود، قطعاً عدهای بر این باور میماندند که او حرف حقی داشت اما سریعاً خفهاش کردند و... اما گذر زمان بسیاری از مسائل را روشن کرد و موسوی با دست خویش خود را به دادگاه فرستاد. هر روز برگی از پرونده وی در مقابل چشم ده ها میلیون قاضی به نمایش درمیآید. اگر موسوی دستگیر میشد، نمیتوانست در مراسم هفت سعیده پورآقایی شرکت نماید، اگر دستگیر میشد نمیتوانستیم «جمهوری ایرانی»را به وی نسبت دهیم، اگر موسوی دستگیر میشد انحراف در روز قدس به حساب وی نوشته نمیشد، اگر موسوی دستگیر میشد بیانیه شماره 16 وی برای تحریک دانشجویان در روزهای 16، 17و 18 آذر صادر نمیشد و اگر وی در زندان بود پاره شدن عکس امام به پای یاران وی نوشته نمیشد، زیرا افکار عمومی میپذیرفت که وی در زندان است. بنابراین چگونه میتوانسته غائله روز قدس و 16 آذر را هدایت و تأیید کند. بنابراین آنچه تاکنون اتفاق افتاده است لطف خداست و حیثیتزدایی از کسانی است که مدعیات آنان فروریخت و پس پرده نمایان شد. اگر به صبر خود ادامه دهیم برگهای دیگری از این پرونده رؤیت خواهد شد.»
نظرات ()
نخست وزیر دوران جنگ جناب آقای مهندس میرحسین موسوی
سلام علیکم!
تاریخ بر صفحات ورق خورده ی خود از عملکرد دولت 8 ساله جنگ تحمیلی خاطرات خوشی به یاد دارد دولتی با رای 95 درصدی ریاست جمهوری آن و نخست وزیری جنابعالی! دولتی که امام خمینی (ره) در تنفیذ حکم ریاست جمهوری آن توصیه نمودند
"تمام توان خود را برای خدمت به این مستضعفین صرف کنید"
اما صفحات تاریخ ، 20 سال است که با سکوت میرحسین موسوی از یاد او خالی است!
20 سالی که خالی از احساس خطرهای میرحسین ها نبود!
دوران سازندگی که با سیاست های تعدیل اقتصادی خود تورم 49 درصدی را به گونه ای رقم زد که مستضعفین در زیر چرخ های اقتصاد له می شدند و مسئولین دولتی از ضرورت له شدن عده ای در زیر چرخ اقتصاد سخن می گفتند! آن زمان تاریخ از میرحسین یادگار زیادی به یاد ندارد! حتی در پاسخ به نیاز عده ای جهت حضور وی در ریاست جمهوری هم پاسخ مناسب و حسب تکلیفی را به یاد ندارد!
روزها گذشت و مبانی دیگری عرض اندام نمود و تاریخ ، 8 ساله دولت اصلاحات را به وضوح بر صفحات خود درج نمود؛ تاریخ سخنان آغاجری ها، حجاریان ها، عطریانفرها،اکبر گنجی ها و. . . را فراموش نمی کند آنچنان که می خواستند امام را به موزه تاریخ بسپارند و از وی تنها جمله " میزان رای ملت است " را به یادگار باقی بگذارند آیا آنروز، نخست وزیر جنگ را در جنگ میان دو گفتمانی که امام سالها پیش(سال62) به نام اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی حوزه بندی نموده بود احساس خطری نبود؟ و امروز همان سازمان مجاهدینی که از کلام "دین افیون ملت ها و دولت هاست" آغاجری حمایت نموده بود از میرحسین حمایت می نماید و میرحسین را هیچ واکنشی در قبال آن نیست؟
آن زمان که حزب مشارکت اسلامی پیشنهاد "نوشیدن جام زهر" را به رهبر انقلاب نمود و آنروزی که برنامه "عبور از ولایت فقیه" طرح ریزی می شدو یا آنروزی که فریاد "مرگ بر جمهوری اسلامی" در کنفرانس برلین طنین انداز شد و شعار" توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد" خیابان های آزادی و انقلاب تهران را پر نموده بود آیا احساس خطری ننمودید؟ اصلا جناب آقای مهندس میرحسین موسوی 18 تیر کجا بودید؟ آیا به جز پرسه زدن در میان تابلوهای تصاویر گالری های خود دفاع از گفتمان امام و انقلابی که امروز از آن دم می زنید را تکلیف خود نمی دانستید؟
سال هزار و سیصد و هفتاد و شیشه بود مرد عزیز چـفــیه به دوش اشــک پیشه بود
اندر گــذار گــذرهای هشت سـال زخم خـون بر وجــود خسته ی مولا ، همیشه بود
و زمان می گذشت و تاریخ از میرحسین موسوی جز سکوت چیزی به یاد نداشت ، تا آنکه شرکت در انتخابات 84 به وی پیشنهاد شد برای آنکه به گفته محمد قوچانی میرحسین بعنوان دایه ای طفل خردسال اصلاحات را مراقبت نماید تا بدان صدمه ای نرسد[1] و میرحسین موسوی حضور در انتخابات را مشروط بر محدود کردن اختیارات رهبری مبنی بر دو شرط دانست : در اختیار داشتن نیروی انتظامی و شبکه تلویزیونی
اما زمانی که با مخالفت دوستان مواجه شد در بیانیه انصراف خود اظهار داشت: "هرچه بیشتر در این موضوع غور کردم دخالت خود در این صحنه را درهم تنیده با مشکلات و پیچیدگیهایی یافتم که نافی مصالح جمهوری اسلامی و ناقض نیتهای پاک دعوت کنندگان از اینجانب است."
سال هــزار و سیصد و هشتاد و چـــاره شد مردی دگر چو کاوه از پس تکلیف چهره شد
بگذشت زمان و خطرها ساکت به خواب رفت بر قلب خسـته ی مـــولا امــیـد چیره شد
و امروز میرحسین موسوی دلیل حضور خود در انتخابات را اینگونه بیان می دارد
"برای کشور احساس خطر می کنم!"
آقای موسوی! شما که در دوران سازندگی و اصلاحات اعلام احساس خطر ننموده بودید چگونه است که این بار بدون هیچ شرطی پای به عرصه انتخابات گذارده اید؟
شما که دوران آقای خاتمی را دوران افتخار معرفی کرده اید، چگونه بود که پس از آن دوران کاندیداتوری خود را منوط به افزایش قدرت ریاست جمهوری نمودید اما هم اکنون شرطی را ابراز ننموده اید؟ حال آنکه بنا بر بیانیه انصراف خودتان در 84 صحنه را "در هم تنیده با مشکلات و پیچیدگی ها" یافته بودید
آیا غیر از اینست که اکنون مشکلات و پیچیدگی های در هم تنیده آن دورانی که برای اصلاحش نیاز به قدرت های ویژه ای چون دوران مصدق داشتید، به همت رئیس جمهور خادم ملت جناب آقای محمود احمدی نژاد به شرایطی تبدیل گردیده است که حمل بار آن را راحت تر از آن دوران و بدون نیاز به قدرت های ویژه دیده اید؟
آیا توصیه امام به دولتی که شما نخست وزیر آن بوده اید را از یاد برده اید؟
"تمام توان خود را برای خدمت به این مستضعفین صرف کنید"
پس چگونه است که دوران 4 ساله دولت احمدی نژاد را که براستی دوران خدمت به مستضعفینی است که در زیر چرخ های اقتصاد دوران سازندگی له می شدند و دردوران اصلاحات در تلاقی "ایسم" های در جستجوی سکولاریسم خود را از افکار و گفته های امام دورتر می دیدند را دوران احساس خطر می خوانید؟
سال هزار و سیصد و هشتاد هرکس است از اوکه سالها نیامده تا او که بی کس است
در این جهـــــاد میان یاران مصــطـفی از طلحـــه تا به عــلی، اینجا خوارج است
اینجا ســرود دلم یک مصرع است و بس آری هزار و سیصد و هشتاد و رهــبر است
نظرات ()جناب آقای موسوی با سلام
بنده دانشجوی شاغل به تحصیل در مقطع دکتری در خارج از کشور می باشم و در انتخابات نیز به جنابعالی رای دادم زیرا شما را قبل از توجه به برنامه هایتان، معتقد به نظام و ارکان آن می دانستم و تا چند روز پیش در بررسی نتایج انتخابات از راه قانونی با شما همراه بودم، اما متاسفم که حالا از این انتخابم بدلایل زیادی بسیار پشیمانم و از دفاعیات خود در مجالس متفاوت احساس حقارت و خجالت میکنم که به چند نکته آن فقط اشاره مینمایم:
1- متن بیانیه شما خیلی با سخنرانی و مصاحبه امروز شنبه 30 خرداد 1388 م.ج در تجمع منافقین در پاریس تفاوتی ندارد (پیشنهاد می کنم حتما مطالعه نمایید) و همه موجبات شادی رسانه های غربی را موجب شده (نمی دانم شما چرا هنوز متوجه نیستید که روشتان در راستای اهدف مخالفین نظام در خارج از کشور است). 3- در بیانیه تاکید می کنید که مسئولین بدون بررسی و توجه به ابهامات و مستندات پیشایش بحث ابطال انتخابات را رد مینمایند، در حالیکه شما پیش از همه از اولین روز اعلام نتایج با درخواست و تاکید ابطال انتخابات هر گونه بررسی و رجوع به استدلال و مستندات را رد نموده و چشمها را بسته و فقط حرف حود را تکرار مینمایید،
2- شما از راه امام خمینی و حکومتی که ایشان ترسیم کردید صحبت می نمایید ولی به تاکید ایشان در اطاعت از امر ولایت وفقیه علیرغم نظرتان توجه ننموده و 24 ساعت پس از نماز جمعه سخنان رهبر انقلاب، بجای توجه به آن سخنان ایشان را مورد حمله قرار می دهید،
4- شما تاکید بر اطاعت از قانون اساسی و مجاری قانون را یکی از برنامه های جدی خود اعلام نمودید، ولی خود در قدم اول ارکان نظام را بخاطر عدم موافقت با نظر شما مورد حمله قرار داده و زمینه تشکیک کلیات آنرا در عموم بطور جدی دنبال می نمایید،
5- دلایل شما بعضا بسیار عوامانه می باشد که نمی دانم چگونه آنها را طرح می کنید بعنوان مثال شما مردم را آنقدر بدون تفکر قلمداد می نمایید که متوقع هستید مردم به صرف همشهری بودن با شما حتما بدون توجه و تفکر به شما رای داده باشند که بهیچوجه با شعار احترام به انسان و ارا ان مطابق نمی باشد و ... اگر هدفتان انصافا خدمت به نظام جمهوری اسلامی می باشد که ما نیز با همین ذهنیت به شما رای دادیم، لطفا تامل جدی به رفتار و روش خود بنمایید و قدری از فضای بسته اطرافیان خارج شوید .
حمید رمضانی از فرانسه
نظرات ()